آنگاه که قلبم به یکباره درد آید نگاهم زِ اشکِ غمآلود، پر درد آید دلم سوخت، نگاهم به تصویرِ تو افتاد که هر بار دیدن، به جانم، چو درد آید طنینِ صدایت زِ جانم برون آید نفس میکشم، بوی عطرت به یاد آید در آغوشِ شب، یادِ تو باز سر آید که نبودنت از عمقِ قلبم، بهدرد آید دل از یادِ تو هر شب به لرزه در آید که بیتو نفس هم برایم، خطر درد آید #دلنوشته
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴ ساعت ۶:۲۸ ب.ظ توسط فاطمه
|
برچسب:
نویسنده: کیان شریعتی
تاريخ: پنجشنبه
6 آذر
1404 ساعت: 17:07